توپ در یک دست و کیف در دست دیگرت.
از پارکینگ بیرون آمدیم.باد تندی می وزید. تو را بغل کردم.
چند قدمی که رفتیم توپ از دستت افتاد و با بازی باد قل خورد و قل خورد.
ما هم آرام آرام و با فاصله زیاد به دنبالش.
ماشینی که از کنارمان رد شد کمی جلوتر ایستاد. سرنشین کنار راننده پیاده شد. توپ را با لبخندی برایت آورد!
گرمای مهربانی در یک روز بادی!
از پارکینگ بیرون آمدیم.باد تندی می وزید. تو را بغل کردم.
چند قدمی که رفتیم توپ از دستت افتاد و با بازی باد قل خورد و قل خورد.
ما هم آرام آرام و با فاصله زیاد به دنبالش.
ماشینی که از کنارمان رد شد کمی جلوتر ایستاد. سرنشین کنار راننده پیاده شد. توپ را با لبخندی برایت آورد!
گرمای مهربانی در یک روز بادی!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر