این بار هم ناظر بودم و هم حاضر.
خودم را دیدم که باردار بودم شاید 4 یا 5 ماهه.
یکی از همکلاسیهای دوران دانشجویی را هم دیدم. چند سالی از آخرین دیدارمان می گذرد و این را یادم بود.
وقتی بغلش کردم کاملا سفتی شکمم را حس کردم .
..
تجربه مجدد و یکباره این حس خیلی عجیب بود.
بیدار شدم. پنج صبح بود.
خودم را دیدم که باردار بودم شاید 4 یا 5 ماهه.
یکی از همکلاسیهای دوران دانشجویی را هم دیدم. چند سالی از آخرین دیدارمان می گذرد و این را یادم بود.
وقتی بغلش کردم کاملا سفتی شکمم را حس کردم .
..
تجربه مجدد و یکباره این حس خیلی عجیب بود.
بیدار شدم. پنج صبح بود.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر