زمانهایی هست که به گذشته های نه چندان دور می اندیشم.
یاد دوران دانشگاه و دوستانی که ار آن روزها و قبلترش دارم .. پراکنده در چهارگوشه دنیا.
گاهی فکر می کنم گرچه این افراد هنوز در فهرست دوستانم در فیسبوک هستند اما در واقع دیگر نیستند.
اینکه هر چند ماه و گاهی چند سال یک بار یکی دو دیدار کوتاه داشته باشی و عکسهای هم را لایک کنی دیگه چیزی ندارد که تکیه گاه روحی ات باشه.
این دوستی دیگه به کجای آدم می رسه؟؟
..
اما روزهایی هم هستند مثل امروز یا دیروز که کسی از کیلومترها آنسوتر بهت زنگ می زنه و میگه خوابت را دیدم یا مدتی است تو فکرتم یا چند روزیه نگرانتم، خوبی؟
و باز اون رشته محکم میشه
و باز ته دلت قرص میشه که گرچه نمی تونیم هروقت دلمون برای هم تنگ شد یا صرفا دلمون تنگ شد، قدم بزنیم و برویم تو یک کافه دنج بنشینیم و گپ بزنیم ..
اما هنوزراهی در قلبمون هست که ما را به هم وصل می کنه.
یاد دوران دانشگاه و دوستانی که ار آن روزها و قبلترش دارم .. پراکنده در چهارگوشه دنیا.
گاهی فکر می کنم گرچه این افراد هنوز در فهرست دوستانم در فیسبوک هستند اما در واقع دیگر نیستند.
اینکه هر چند ماه و گاهی چند سال یک بار یکی دو دیدار کوتاه داشته باشی و عکسهای هم را لایک کنی دیگه چیزی ندارد که تکیه گاه روحی ات باشه.
این دوستی دیگه به کجای آدم می رسه؟؟
..
اما روزهایی هم هستند مثل امروز یا دیروز که کسی از کیلومترها آنسوتر بهت زنگ می زنه و میگه خوابت را دیدم یا مدتی است تو فکرتم یا چند روزیه نگرانتم، خوبی؟
و باز اون رشته محکم میشه
و باز ته دلت قرص میشه که گرچه نمی تونیم هروقت دلمون برای هم تنگ شد یا صرفا دلمون تنگ شد، قدم بزنیم و برویم تو یک کافه دنج بنشینیم و گپ بزنیم ..
اما هنوزراهی در قلبمون هست که ما را به هم وصل می کنه.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر